تبلیغات
∞ƈհεгէ∞ օ ∞ ʇଧəԀ ∞

   ∞ƈհεгէ∞ օ ∞ ʇଧəԀ ∞

     ♪My BloOD, sWeAT & TEaRs♪

~FiXeD~PoSt
جمعه 1 بهمن 1395 | 03:34 ب.ظ
                                        

سلام._.

اینجا همچی اپ میشه:)...

دقیقا هرچی که دوست دارم میذارم!

پس اگه بدتون میاد بگین ولی محترمانه لطفا....

همین:)

•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


1
شنبه 24 شهریور 1397 | 04:02 ب.ظ
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
اون تو حصار خانوادش گیر افتاده بود...                                                                             
تو دین و مذهب خانوادش گیر افتاده بود
نمیتونست همونطور که میخواد لباس بپوشه،رفتار کنه
دوستی نداشت
هیچ کس با اون دوست نمیشد
چون با بقیه فرق داشت..چون اون تو حصار خانوادش گیر افتاده بود
باید درس میخوند،میخوند و میخوند!
تا به رویاهایی که والدینش نرسیدن برسه...
یه نخبه بشه که باعث افتخار خانوادشه..!
چرا نمیخواستن به این که میشه جز نخبه بودن هم میشه باعث افتخار شد فکر کنن؟
چرا اون باید کل زندگیشو میذاشت تا بقیه حس خوشبختی کنن؟
چرا نمیتونست برای خودش زندگی کنه؟
مطمئنا خودش برای خودش کافی یا شاید هم زیاد بود!
ولی هنوزم اون تو حصار خانوادش گیر کرده بود....
حصاری که هر روز تنگ تر میشد و خفه ش میکرد...!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

میدونین._. ب نظرم این حکایت بعضیاس...کاش بعضی از پدرومادر ها از این همه انتظار از بچه هاشون دست بکشن...!
مگه بچه هاشون" رباتای بر آورده کننده ی آرزو های نرسیده" ان؟

نمیدونم یهو دلم خواس همچین متنی بزارم._. شاید چرتو پرت باشه ولی من دیدم کساییو اینطوری*حالا نه به چشم ولی مجازی چرا..*

•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


0
جمعه 23 شهریور 1397 | 11:02 ب.ظ
گفتم یه تکست بذارم
هوم
یهو ب ذهنم اومد....یادم باشه یبار اگ ففی داستانی کوفتی نوشتم تو دیالوگا بیارمش....

"+ببینم آلزایمر داری؟
-چی؟نه
+پس چطوری همه ی قولات یادت رفت؟!"

+پستایی که ایده  ای برای عنوانشون ندارم شماره میزنم...

+نت چرا انقد خلوته؟...کسی هس بچتیم؟

•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


تولدت مبارک مارک~
چهارشنبه 21 شهریور 1397 | 12:22 ب.ظ
تولد مارک با تاخیر زیاد مبارک^~^

با افتخار اعلام میکنم این بشر عین من عاشق گوشته._.

گفتم شاید بخواید بدونید...

*همچنان ادیته اونی ک میخواستم نشد ول کیوته*^*+چقدم ایدیم واضح افتاد واقنمهم نی کپی ش بلاخره ارث پدرم ک نی همچین شاهکار هنری هم نی._.*

مارک
got7
mark
گات سون
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


هپی مپی کیم نامجون(:♥
چهارشنبه 21 شهریور 1397 | 10:15 ق.ظ
امروز تولدیه آدمه خیلی مهمه!

کسی که پایه ی اصلی بنگتنه و بدون اون بنگتنی هم وجود نداش(:

کسی که خیلی هیت خورد و اذیتش کردن ولی تنهامون نذاش

کسی که "آرمی"رو بخشی از خودش میدونه : aRMy

اون واقعا جنتلمن و باهوشه!

خیلیم مهربون و کیوت!

اون "کیم نامجون" عه(:!

#RMGalaxyDay

+اون یسری آدمایی که فقط یکی از اعضا رو استن میکنین و به بقیه ی اعضا مخصوصا نامجونی هیت میدین  لطفا اسم خودتون رو نزارین"آرمی"!
به خدا این لقب حرمت داره(:!
این اسمو کثیف نکین(:!

+ادیتم ازش....لوگو نمیزنم دیگه ایدی میزنم...


+تولد مارک->- خیلی وقته سر ادیتش درگیرم همش تمومش میکنم ی اتفاق کوفتی ای رخ میدع نمت سیوش کنممم"|..خیلی دیر شدع میدونم-.-



بی تی اس
ار ام بی تی اس
نامجون
BTSnamjoonbts edit
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞HBD BuNny ∞
جمعه 9 شهریور 1397 | 07:00 ب.ظ
خب...

امروز تولد مکنه ی بنگتنه-.-

بشری ک عاشخ هیونگاشه...

بانی عی که در عین حال ددیم هس 

ادم نمیدونه برا کیوت بازیاش بمیره یا اون همه عضله|:

این گیفع هم ک ساختم سیر تکاملشه

هپی مپی لعنتی..♥~!

undefined


+ی ادیت ازش
زیاد خوب نشد ول حس بهتر کردنشم نبود=|
همین را پذیرا باش مکنه ی ظالم:/...





BTS
jungkookبی تی اسجونگکوک بی تی اسجونگ کوک بی تی اسجانگ کوکجانگ کوک بی تی اس
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞:)...!∞
دوشنبه 29 مرداد 1397 | 08:51 ب.ظ
سویشرت مشکی همیشگیشو برداشت

ساعت تازه 6 عصر بود....ولی بارون ریز کاری کرده بود که فک کنی که از نیمه شب هم گذشته..

جیبشو چک کرد....

خوبه...چاقوش سر جاش بود...

میخواست قبل هرکاری بره همون جای همیشگی...

باد سردی میوزید..

همونجایی که برای اولین بار "سانشاینش"که الان نمیتونست "م" مالکیتش رو روش بزنه رو دید...

یه کافه که یک سالو نیم پیش بسته شده...تو پایین ترین نقطه شهر...همونجا بود که سانشاینشو نجات داد....

از دست اون عوضیای بی ناموس..

 حتی فکر اینکه اگه نمیرفت اونجا سانشاینش قرار  زیر یکی جون بده هم بدجور عصبانیش میکرد...

ولی حتی الان اون سانشاینش رو هم نداشت....

همشم تقصیر خودش بود...

بیخیال فکر کردن شد....

میخواست کل راه رو پیاده بره...

توی راه داشت به اینکه قراره اون لی هان سوک لعنتی رو سلاخی کنه و  التماس هاشو برای اینکه نکشتش و اشتباه کرده بشنوه فکر میکرد...این تنها آرزوش بود!

میخواست قبل از مرگش ببینه که اون عوضی که سانشاینشو ازش گرفت رو تیکه تیکه میکنه!

به کافه رسید...کاملا خیس بود....ولی مهم نبود...

یه صدای بهشتی میومد...

صدای سانشاینش بود...

نه!

امکان نداشت!

سانشاینش...اون بخاطر افسردگی بعد از اون تجاوز خودکشی کرده بود....و دلیلشم این موجود پست بود که اون روز تو یکی از همایش های مسخره شرکت پدرش شرکت کرده بود و هوسوکشو توی یه گی بار تنها  گذاشت بدون اینکه بهش بگه که نمیاد...و نتیجشم مرگ کل زندگیش بود!

در کافه رو باز کرد...

خودش بود...

با همون لباسی که خودش برای سانشاینش خریده بود...

یه هودی قرمز تیره که  عبارت super me یِ روش به چشم میخورد با یه شلوار زاپ دار مشکی

چقد اون لباس لعنتی بهش میومد...

قدم اولو برداشت...

-هو-هوسوک؟!....

برگشت طرفش...لبخند زد...

قلبش دیوونه وار میتپید...!

خودش بود...هیچس اون لبخندو جز هوسوک نداشت!

بدون معطلی دویید و بغلش کرد...

جسم سردش داشت بخاطر اون بغل بهشتی گرم میشد...

به هوسوک نگا کرد

"- ت-تو زنده ای؟...."

موهای سانشاینشو کنار زد....باید  اون چهره ی لعنتی رو دوباره میدید...!

چهرش حتی بیشتر میدرخشید...!

شروع کرد به بوسیدنش....

نزاشت زیاد عمیق شه...

باید توی چشمای اون پسر زل میزد و باور میکرد که زندس...!

به چشمای زندگیش نگا کرد...

قطره های مزاحم اشک تو چشمای هردوشون میدرخشید...! :)

هوسوک بلند شد...

"-ن-نه..!جایی نرو...نمیخوام ازم دور شی....نه نرو هوسوک.."دوباره" منو نکش!"

"+چیزی نیست...میخوام برات قهوه بیارم..."

"-ن-نه...نرو..!"

"+هی....لباسمو نکش پسر!....میخوای بگی دلت برای قهوه های سانشاینت تنگ نشده؟!"

باورش نمیشد....خود جانگ هوسوک گفت که هنوز حتی بعد اون اشتباه مسخرش مال اونه!

چشماشو چرخوند...

"-نگفتم نمیخوام..."

هوسوک دور میشد...

چرا سردش شده بود؟!چرا با هر قدمی که هوسوک برمیداشت احساس میکرد بیشتر سردش میشه و میلرزه؟!...

هوسوک یه فنجون برداشت و قهوه سازو روشن کرد...

چقد هات بود...

چه قشنگ بود که دوباره اونو به دست آورده بود...

تو فکراش غرق شده بود که هوسوک برگشت

"-بیا!"

یکی ازون لبخندای معروفشو تحویل اون پسر داد و دستشو زیر چونش گذاشت تا قهوه خوردن پسر بزرگتر رو تماشا کنه...

شروع کرد به نوشیدن..عین یه معجون برای بهتر کردن حالش بود...

"-هو-هوسوکا..."

میشد بغضو از صداش تشخیص داد...

"-خ-خیلی خوبه!..."

با هر جرعه ای که میخورد حس خوبه به بدنش تزریق میشد....میتونست عشق خاص هوسوک رو زیر زبنوش تشخیص بده

همچی مثل یه رویا بود....

"رویا"!...

برگشتن هوسوک...معجزه ی باور نکردنی ای بود...

شایدم خودش مرده بود....

اگه مرگش باعث این چیزا میشد...

مطمئنا زود تر از اینا خودشو میکشت...ولی همیشه نجات میدادنش...

با قاشق کوچیک قهوه رو بهم زد...

تو افکارش غرق بود که بالا رو نگاه کرد...

هوسوکش نبود!

"-هوســــــــــــــــــــوک!هوســـــــــــــــــــوک!"

بلند فریاد میزد....هوسوکش غیب شده بود

"+چیشده؟!"

صدا از پشتش میومد..پس هوسوکش نرفته بود...

"-هیچی..!"

"+بیا این حوله رو بگیرو موهاتو خشک کن..مثه یه موش ابکشیده شدی!"

حوله رو گرفت ...

سرش گیج رفت...

رو زمین افتاد....

چشماش بسته شد...

داد های هوسوک که اسمش رو صدا میکرد رو میشنید

چشماشو که باز کرد تو همون جهنم بود....نه اون کافه ی بهشتی پیش هوسوکش...

همچی فقط یه خواب و رویا بود...ولی خوشحال بود که آخرین رویای زندگیش رویای سانشاینش بود

تخت مسخره ی سلولش خیلی قیژ قیژ میکرد...

قرار بود ازین جهنم و آدماش خلاص شه...

دست به خودکشی زده بود ولی همیشه نجات میدادنش

ولی امروز دیگه آخرش بود...

قرار بود سرش بره بالای اون چوبه ی دار دوست داشتنی...!

اون دار کلید رسیدنش به هوسوکش بود!:)

"-مین یونگی!بیا بیرون"

چشماش به تاریکی عادت کرده بود و نور بدجور چشمشو میزد...

لبخند سردی زد!:)

بعد 4 ماه بلاخره لبهاش هلالی شدن...

یهو دلش برا لبخندای هوسوک تنگ شد:)!

هوسوک خیلی خوب بلد بود چیکار کنه که دیوونه ترش کنه..

اینم که آخرین خواب زندگیش خواب هوسوکش بود هم نقشه ی خود هوسوک بود...

چون بعد مرگ هوسوک خوابشو ندید...

یعنی اصلا نمیخوابید:) شاید فقط در حد نیم ساعت...

ولی دیشب خوابش برد و فرشته ی لعنتیشو دید!:)

هیچکس برای بدرقش نیومده بود...

 خب...کسی رو  هم نداشت

پدر و مادرش فوت شده بودن....

داداششم بخاطر اون قتل "کاملا" طردش کرد

رفت روی چهارپایه...

گردنشو با اون طناب بستن

چشماش سیاهی رفت....

آخرین چیزی که دید صورت هوسوک توی کافه بود که و صورتش اب مپاشید و میشد قطرات اشکو به وضوح تو چشماش دید!:)
-----------------------------------------------------------------------------------

میخواستم فقط تکست بنویسم ول وانشات شد._.

اولین وانشات زندگیم:/....

عصن ب روی خودتون نیارین که چقد مزخرف بود:////////

نظری چیزی داشتین زیر همین پست بدین خوشحال میشم:)

+تو کره قتل 10 سال زندان داره تا جایی که من از کیدراما ها فهمیدم:/ ولی من میخواستم یونگیو بکشم:/....!

کاپلشم یونسئوک یا سوپ (sope، yoonseok) بی تی اسه....شوگا و جیهوپ...

نظرتونو بگین-ـ-میدونم مزخرف بود ول خوشحال میشم اشکالاتمو بگین یاد بگیرم*-*

میخواستم سد اندش کنم ولی اینطوری بهتر بود:/...



بی تی اس
وانشاتBTSyoonseoksopeشوگاجیهوپ
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞(':∞
شنبه 6 مرداد 1397 | 04:08 ب.ظ
فقط قیافه ی کیوتش وقتی داشت میگفت های ایرنین اگاسه:))....بمیریم یا زوده؟

+نمیدونستم ایرنین گفتن میتونه انقد کیوت باشه*^*

گات سون
گات سون مارکمارک گات سونmark got7got7
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞کله صحر اپ میکنم.ـــ. ∞
جمعه 5 مرداد 1397 | 05:33 ق.ظ
هیم....

پستو پاکیدم...مزخرف بود...ول ادیته بد نیس بمونه...

-لوگومم روش نزدع بودم:/...-



تکستش رو ع خودم در عاوردم عگ غلط گرامری دارم  بگین.ــ. چون همچین چیزیو نخوندیم.ـ. ...
حالا معنیش: من فقط دارم خودمو با امیدهای فیک کور میکنم(:

مانستا اکس
monsta xkihyunکیهیون مانستا اکسmonsta x kihyun
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞اوپای جدیدمانXD∞
شنبه 23 تیر 1397 | 08:45 ب.ظ
خب.ـ.  ...


رو ای.ام مانستا اکس کراش زدم.ـ. ...


بخدا همتون روش کراش بزنیناااااااااا>:||||

مث سهون بیچارعم>:|

همتون خزش کردین اه=-=

خوشبختانه هنوز چند نفری موندن برام..یونگی جیمین...ای.ام...مارک یوگیوم*بلی رو یوگیومم کراش زدم.ـ.*

نتیجه تصویری برای ‪i.m MONSTA x cute‬‏


تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای ‪i.m MONSTA x cute‬‏

از خوشبختیام اینه ک چال لپه*^* *یعععص بلاخرعععع یکی ع اوپا هام چال لپععععT^T *

مکنس.ـ.*بلی.ـ. ...من اصولا جزو مکنه لاینام.ـ.

رپرع طبق معمول.ـ.

فک کنم عینم ازون پوکراس.ـ.*چرا هرچی ب تور من میخورع پوکرععع؟؟:"


مانستا اکس
monsta x
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞ی عکس نوشته از ته:|...∞
پنجشنبه 14 تیر 1397 | 11:49 ق.ظ
لوگومم روشه:|"....خ زاقارتع میدونم:"....عصنم لوگوعه معلوم نی ولی در هر صورت-~-

تکستش مال دیالوگ ی کیدرامایی بود ...ندیدمش فقط تکسترو یجا خونده بودم عینم با تغییراتی روی عون تکستس:|...( یافتمششششش=|تو منشی کیم چشه یافتمش._. )

عگ دوص داشدین میتونم عکسای خامو ادیت نشدشونم بزارم^0^

+قیافه ی تهXD عصن ساخته شدع بود برا عین._.



بی تی اس
تهیونگتهیونگ در هوارانگعکسنوشته کی دراماعکسنوشته کی پاپعکس نوشته کی دراماعکس نوشته ی کیپاپ
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞ツ∞
چهارشنبه 13 تیر 1397 | 08:23 ب.ظ
دیروز تولدم بودツ

انتظاریم نداشتم ک کسی بم تبریک بگه:|..

چون از بچه های مد فقط یکی بم تبریک گفツ

واقن از "ی رفیق"*شاید دوس نداشته باشع بگم کیه* و روژان و عاژی مهی ممنونم ک بم تبریک گفدن و ب یادم بودن>6<

رو کیکم عکس جیمینو سهونو یونگیو زدم:|"....~~~

بس رو اعصاب ننم را رفتم تا گذاش._.

عکس کیکو شاید گذاشتم=-=

هی جیغ میزدم کسی حق ندارع بخورتشون...فقط خودم>:|

یهو ننم سر سهونو برید:

-ننهههه دردش گرف نههههههههههههه

+بیا دارم میدمش ب تو ک بخوری=0=

-عاها....خیله خوب*کیک را به اتاق میبرد و سهون را غرق در کیس میکند:|...~~~*

راسدی:|
 
ی لباس پوشیدع بودم..موهامو صاف کردمو با گردنبد*هعツ یادگاری یکی  بودツ* با گوشوارع*مدیونید عگ فک کنین طلا بودع باشه=-=از طلا متنفرم-0-*

ننم-اه شبیه عون کرع عیا شدی

من:
من:
من: |:؟؟؟؟
-شبیه همون هف هشتا شدی ک اسکل بازی در میارن
من:*زدن تو سر خود*

بگذریم:|~~~~

جشنو خونه مامان بزرگم گرفدم:|...با خاله هامو بچه هاشون*خالمو پسرش+ی خاله ی دیگم با دوتا دختراش+مامان و بابابزرگم+منو ننم:|*

هیچی:|

هوم._.

تولدم بد نبود...خوب بود..هعی:|

گفتم ی عاپی کردع باشم

+ی ادیت جدید از هوسوک کردمツ تکستشم مال اوترو هر عهツ....~~~~هیچ اسمی چیزی ننوشتم=-=حسش نبود=-=عاخه کی میخواد ازش کپی کنع عاخه-..............-


بی تی اس
BTSجیهوپj hopeعکسنوشتهتولدم:|
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞یچیزی جهت اطلاع عموم:||:"~~~∞
دوشنبه 28 خرداد 1397 | 11:08 ق.ظ

میخواستم بگم حالم عصن خوب نـ ـ ـی^0^~

قبلا فک میکردم سینگولاریتی حرف دل خودمه:")...

دیشب تازه فهمیدم دقیقا تهیونگ تو ام ویام:)

*عارمیون عزیز ک قضیه ی تحلیلا و نامجون عینارو ک میدونن....اشتب نکنین:|....من بابامو نکشتم:|"*

خب ی توضیحیع بدم...

تو عای نید یو ورژن فولش داشتیم ک ته مشکل خانوادگی داش=|...میرع خونه میبینه باباش دارع خواهرشو میزنه ی بطری شیشع عی برمیدارع فرو میکنه تو شکم باباش باباش میمیرع:|....
*خوشتیپ ترین قاتل جهانXD*

بعد تو پرولوگ...زنگ میزنع ب نامجون:|||"....ولی نامجون جوابشو نمیدع^0^ینی نمیخواد که بدع:]

پس چیشد؟:>...تنها پشت و پناه ته هم نابود شد:}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

عاخر پرولوگم داریم ک ته خودشو پرت میکنه تو دریاچه:"}...

حالا بعد هزاران تحلیلو ام ویو چمیدونم بلادو اسپرینگ دی سینگولاریتی عومد:)

طبق تحلیلا:"..ته از خودش ی عادم فیک ساختو عاشق همون عادم فیک شد:"]...بعد یسری ها عومدن گفتن شاید ته عصن خودکشی نکردع باشه*تو پرولوگ*...شاید انقد عاشق خودش شدع ک خودشو تو عاب پرت کردع*ی تیکه از سینگولاریتی ب عین اشارع داش:|**عاهنگ نبود...طبق ی افسانه عی چیزی یکی ی عادم فیک عز خودش ساخت عاشق عون شد بعد خودشو تو دریاچه پرت کرد چون میخواس عون عادم رو بغل کنه بش برسع یچیع تو عین مایع ها:|*+ته تو سینگولاریتی گف خودمو تو دریاچه پرت کردم...یچی تو عین مایه ها:|:...

منم پاشدم عز صب دارم سینگولاریتی میگوشم:|....ولی عوض کردم ی باترفلایو گوش دادم:|...علانم دارع میگه عای نید یو گرل:|...

خواسدم بگم ک عین روزاع حالم خوب نی:/...حرفی چیزی زدم زیاد ب دل نگیرید:|...





عین واسع عم وی فیک لاوع ولی گفتم بزارم:|...عون عادمه هم جیمینه:|معلوم نی بخاطر عین سکانس عاب هدر کردنXD

BTS
singularityبی تی اسبی تی اس سینگولاریتی
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞Yoon♡min∞
شنبه 26 خرداد 1397 | 11:27 ق.ظ
وااااااااااووووو>--------<

ذوق مرگم از ریلیت یونمیییییییییعننننن خادااااااااااااااااااااااااااااااااااااع>^<

من لعنتی دان نکردم عین برنامه هه عه روع:|..

امشب ب هر قیمتیه دانش میکانممممممT^^^^T...

وووووووووووووووووووووییییییییییی

دان کردمش سعی میکنم با زیرنویس فارسی بذارم براتون-ــــــ-...

پس هر وخ نوشتم با زیرونویس بدونید گذاشتمششششش>____<

عصن نیاز ب زیر نویسسسسسسسسس نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــT^^^T

----------------------------------------------
سوالش:چیزی هست که با شنیدنش تو زمان های سخت باعث ارامشتون بشه؟
ته:"دوستت دارم"
جیمین:فک میکنم اگه بشونم که شوگا هیونگ بم بگه"دوست دارم"واقعا خوشحال میشم*اینگلیسیش انرژی میگیرم بود:|..چ فرقی میکنعع حالاT^^^^T*

شوگا:جیمینا

جیمین:بله؟

شوگا:دوست دارم

الهییییییییییییییی خادااااا>_____________________________<

عین ویدیو عی ک الان گذاشتم فقط حرف یونگیوذوق مرگی جیمینههههههT^^^^^^^^T

کلیک کنین رو گیف


بی تی اس
یونمینyoonminBTS
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞5سالگیت مبارک هفت کوتوله^---------------^~~~~∞
سه شنبه 22 خرداد 1397 | 10:18 ب.ظ

امروز...:)

روزیه ک هفتا فرشته وارد کیپاپ شدن:)))

هفت نفری ک...

از صفر ب صد رسیدعن:)...

بنگتن خیلی چیزا ب من یاد داد:)مطمئنا برا همه عارمیا همینطورع:)...

مگ میشه عارمی باشیو عاشق خودت نباشی؟:)

پسرایی ک نمونه ی استقامتن:)

پسرای فراتر از صحنه:)

بهترین بوی بندای جهان:)))))

عینا یچیزی فراتر از فرشتن:))))

وقتی همین چند روز پیش..مامان بزرگ جین فوت کرد...جین قبل از اینکه بره گف ب عامیا بگین دوستون دارم:)))

:))))

ی زمانی:)

مردم رو منت میکردن توروخدا بیاین کنسرتمون:)

ولی الان چی؟...:")

لعنتیا دارم گریه میکنمممT^T :))))))

هممون ازشون یچیزی خیلی یاد گرفتیم:)

هر وخ کم عاوردین...

یاد امید هوبی بیوفتین:)))

یاد عینکه مث یونگی رو پاهای خودتون وایسین:)

مثه جونگ کوک تو همچی خوب باشین..:)

مثه جیمین مهربون باشیم:)

مثه جین شاد باشیم:)*هنوز نفهمیدم عین بشر هیونگه یا مکنه:| *:)

مثه ته راستگو:)

مثه نامجون صبور:)*بایدم صبور باشه:|با سه تا تیمارستانی..ی خودشیفته+ی خسته و ی خوشبین*خوشبینیشو عشق عسسسسد♥.♥*








بی تی اس
فستاBTS
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


∞یچیزیع برا همع کیپاپراع-ـ-∞
دوشنبه 21 خرداد 1397 | 04:41 ب.ظ
 هوم...
 
 خواسدم بگعم ڪ...
 
 لطفآ لطفآ و لطفآ:)
 
 عضو هر فندومیع عز ڪیپآپ ڪ هســدیــن:)
 
 هیترع گروعآیع دیگع نبآشیـــن:)
 
 و عونآرو دیس نڪآنین:)
 
 عونام جزوے عز ڪیپاپن:)
 
 نمیگعم دوصشوטּ دآشتع بآشیعن:)
 
 ولــــیــ...
 
 هیترع شونم نبآشـــیــن:)
 
 هرچــے هیـ  ـت بــدیــטּ ڪ گروهاتوعــטּ پــیشرف نمیڪــآنن:)
 
 فقط ے گروہ دیگــع ڪ پرچــم ڪیــپآپو بـ آلآ بردن...زخمــ  ـے مــیـــــشن:)
 
 #لطفآ-عادم_باشیم:)

توییت
کیپاپ
•♂•κπω ∞ cƦzψ†øʍβøψ•♂• |نظرات()


 صفحه هــا: 1 2 3 4 5 6 7 ...