∞ƈհεгէ∞ օ ∞ ʇଧəԀ ∞

♪My BloOD, sWeAT & TEaRs♪
سلام=ـــ=

من ی غلطی کزدم تو وب سارا گفتم دارم داستان انیمه ای مینویسم..حالا ساحل میگه بزار...ایش...چرته..

هوی عمویی که نمیخوای بخونی...نخون:/...حوصله ندارم منت بزاری بگی وای چرت وای مخزرف بود="|مجبوری بخونی؟؟

------------------------------------------------------------------------

از جام بلند شدم.کجا بودم؟برای اطمینان دستم رو کردم توی جیبم...
_هوف..آخیش..پول دارم:)))
ولی هنوز نمیدونستم کجام..تا به خودم اومدم دیدم پیش چند تا سطل اشغال افتاده بودم...یه قطره بارون افتاد رو نوک دماغم..به آسمون نگا کردم..داشت بارون می اومد
_*عطسه کردن*
..باید میرفتم خونه...از بن بستی که توش بیهوش بودم دویدم بیرون...
_وات؟0_0 من کجام؟؟!!من کجای شهرم؟
تقریبا همه ی خیابون های شهرمون رو میشناختنم کجا بودم...با سردرگمی اینور اونور رو نگاه میکردم...یهو یه مردی که داشت با تلفنش حرف میزد از جلوم رد شد...
_0_0...پس...پ_پس...دندون های نیشش، کجاس؟؟
دلهره ی عجیبی بم دست داد...ترس رو توی کل وجودم حس میکردم..اون یه ادم بود...نه ازونایی که تو فیلما یا کتاب ها دیده بودیم... سعی کردم به خودم تلقین کنم که حطای دید بوده...
یه مادر که داشت بچشو دعوا میکرد و بچش که داشت گریه میکرد از جلوم رد شدن..چرا هیچ کدومشون دندون های نیش بلندی نداشتن؟؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بفرمایین قسمت یکش..=ـــــــ=


  
یکشنبه 26 آذر 1396 | 09:46 ب.ظ | کامـنـت()